از عشق معبدی را ترسیم کرده بودم
ھر روز پیش عکسش تعظیم کرده بودم
ھر شب برای چشمت یک شعر خوب گفتم
آن شعر را به پایت تقدیم کرده بودم
سردارِ قلب خویشم در جنگ نا برابر
تنھا قشون خود را تسلیم کرده بودم
وقتی توگریه کردی من اصل گریه بودم
من سھم گریه ام را ، تقسیم کرده بودم
گفتی که دیر کردم ،چون کو
ک ساعتم رابا ضربه ھای قلبت ، تنظیم کرده بودم