اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به
حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي
براي تمام شدن نمي ديد ...
بی تو هر لحظه به این اندیشم که چرا این همه دوری از من!

شادم که در شرار تو می سوزم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو باز اینسان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این اتش
بر جان من شراره دیگر نیست