تبليغاتX
خدا یکی... یار یکی... دل یکی...دلدار یکی
 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387 1:36 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

Welcome Signs Words

 

از عشق معبدی را ترسیم کرده بودم

ھر روز پیش عکسش تعظیم کرده بودم

ھر شب برای چشمت یک شعر خوب گفتم

آن شعر را به پایت تقدیم کرده بودم

سردارِ قلب خویشم در جنگ نا برابر

تنھا قشون خود را تسلیم کرده بودم

وقتی توگریه کردی من اصل گریه بودم

من سھم گریه ام را ، تقسیم کرده بودم

گفتی که دیر کردم ،چون کوک ساعتم را

با ضربه ھای قلبت ، تنظیم کرده بودم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387 7:47 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

تقدیم به اونی که همه ی آرامشم شد:

 

 

Image hosted by TinyPic.com        Image hosted by TinyPic.com 

 

شدی بهار زندگیم تولدت مبارک

دوری ازم عزیزکم تولدت مبارک

دلم برات تنگ شده باز تولدت مبارک

موندم با کلی خاطرات تولدت مبارک

میام برای دیدنت تولدت مبارک

میشم یه عمری همدمت تولدت مبارک

این دفعه فریاد می زنم تولدت مبارک

دوستت دار MR جونم تولدت مبارک

 

 

 

تولد تو اغازیست برای یه دنیا مهربانی

 

تولد همه خوبيهاست

 

تولد تمام زيباييهاي زندگي

 

امروز روز توست

 

امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را 

 

خواهم آورد

 

هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي

 

هميشه به قداست چشمان تو ايمان دارم

 

چه كسي چشم هاي تو را رنگ كرده است؟

 

چه وقت ديگر  گيتي تواند چون تويي را بزايد؟

 

فرشته اي فقط در قالب يك انسان !

 

فقط ساده مي توانم بگويم :

 

عزیزم تولدت مبارک

 

 

       

 

 با هفتا آسمون پر از یاس و میخک

با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک

یه قلب عاشق با یه حس بی قرارو کوچک

فقط می خواد بهت بگه :

تولدت مبارک

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387 8:21 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم.  Which cannot evto love

www.keyvan-67.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 8:20 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 چشم هايت وقتي دروغ مي گويي زيبا تر مي شوند اگر مي خواهي زيباترين باشي

هميشه به من بگو :دوستت دارم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 7:44 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس

میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد...

 

 

آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد تنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 7:37 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به

حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي

براي تمام شدن نمي ديد ...


 

بی تو هر لحظه به این اندیشم که چرا این همه دوری از من! 

شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم

پنداشتی که چون ز تو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این اتش

بر جان من شراره دیگر نیست

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 1:54 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم 

 

نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

آخه این ها دلیل محکمی نیست

بگو با دیگران بودیم و رفتیم 

          

         

 بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

من هم میرم

میرم اونجایی که واژه ی رفتن هیچ وقت متولد نمیشه

 

موفق باشید

همتون رو به خدا می سپارم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 1:15 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

شمع می سوزدو پروانه به دورش نگران

ما که می سوزیم و پروانه نداریم چه کنیم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 11:0 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

 

آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرمو

 عمرم و میگیرم ازت

این غصه های لعنتی

 از خنده دورم میکنن

اون نفس های بی هدف

 زنده به گورم میکنن

چه لحظه های خوبیه

 ثانیه های آخره

فرشته ی مردن من

منو از اینجا میبره

آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرمو

عمرم و میگیرم ازت

چه اعتراف تلخیه

انگار رسیدم ته خط

وقت خلاصی از هوس

 آی دنیا بیزارم ازت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 12:2 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 چقدر سخته تو چشمای کسی نگاه کنی

که تمام مهرت رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده

و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشه حس کنی که هنوز دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی

که زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعتها با هاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگه ای ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و آروم زیر لب بگی

گل من باغچه نو مبارک 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 7:12 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

بی وفا باشی جفایت می کنند

 

بی وفایی کن وفایت می کنند

 

مهربانی گرچه آیینی خوش است

 

 مهربان باشی رهایت می کنند

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 10:26 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش می شد لحظه ها را پس گرفت
کاش می شد از تو بود و تا تو بود
کاش می شد در تو گم شد از همه
کاش می شد تا همیشه با تو بود
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش فردا را کسی پنهان کند
لحظه را در لحظه سرگردان کند
کاش ساعت را بمیراند به خواب
ماه را بر شاخه آویزان کند
می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل
می روی تا واﮋه را باران خاکستر کنی
ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن
می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386 6:51 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 love                                love                                love

 خوش به حال حسین

میگه امروز روز آشتی بوده براش

اما برای من.................                   love                           love

امروز خیلی چیزا برام عوض شد

 

در ضمن حسین آقا خیلی وقتـــــــــــــــه که منو گول زدی .من کمکت می کنم البته اگه کاری از دستم بر بیاد!

loveقلبم شکسته ! حالا دیگه جز یه قلب شکسته هیچی ندارمlove

"بچه ها برام دعا کنید که خیلی به دعاتون نیاز دارم"

love

  میگن تاریکترین ساعت شب ساعت قبل از طلوع آفتابه امیدوارم که در مورد منم صدق کنه

موفق باشید 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386 7:19 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

آری ، آغاز

آری ، آغاز دوست داشتن زیباست

گرچه پایان راه ناپیداست

من دیگر به پایان راه نمی اندیشم

که همین دوست داشتن زیباست زیباست

گرچه پایان راه ناپیداست

من دیگر به پایان راه نمی اندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

یه نفر ...

یه جایی ...

تمام رویاهاش لبخند توست

و زمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه

پس هر وقت احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر بسپار

یه نفر ...

یه جایی ...

تمام رویاهاش لبخند توست

و زمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه

پس هر وقت احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر بسپار

یه نفر ...

یه جایی ...

در حال فکر کردن به توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386 6:15 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

خیلی برام سخته که توی چشمات نگاه کنم و حرف دلم رو برات بگم ، اما دیدم که برای تو آسان بود تو چه ساده و صمیمی حرف دلت را گفتی

از آغاز ، از اغاز عاشق شدنت ، از آغاز دوست داشتنت اما برای من خیلی سخته که توی چشمات نگاه کنم و بغضی را که مدت هاست راه نفسم را بسته بشکنم و حرف دلمو برای تو بگم ، بگم که چقدر دوستت دارم و بدون تو نمی خواهم زندگی کنم ، بگم که تو اولین کسی بودی که توانستی با رفتارهایت ، نگاه هایت و حرف هایت مرا گرفتار خودت کنی و قلب تاریکم را روشن کنی ،

نمی دونم این چه سحری است که توی چشمای تو پنهون شده که وقتی می خوام حرف هایم را برای تو بگم به جز یه سلام ساده هیچ چیز نمی تونم بگم ، اما میدونم توی اون نگاهت هر چی که هست اونقدر حرارت داره که سراسر وجودم رو مثل گرمای سوزان خورشید فرا گرفته . تنها دلیل بودنم تو آنقدر صبور ، مهربان و دوست داشتنی هستی که تمام گلهای رز سرخ دنیا در مقابل تو خم می شوند و من هم با دیدن تو ، اون لحظه احساس میکنم که تموم دنیا مال خودم میشه چون تو تموم دنیای

 منی . تنها دلیل بودنم می خواهم این بغض چند وقت رو بشکنم و به تو بگویم که چقدر دوستت دارم و برای همیشه در کنار تو و برای تو می مانم....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386 6:1 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

سلام    سلام

سلام به آقای صدیقیان / مریم جان / رعنا خانم گل/ عسل جون / آیدا ی عزیز/ مرمر گل/ دوست خوبم نیلوفر /نرگس عزیز/دنیا  زهره و شبنم دوستای گلم /مستانه جون / اسما و وارینای عزیز/ عاطفه ی گل/مریم .ج.جون/ سحر عزیز و همه ی کسانی که همیشه به *خانه* ی مـــــــــــــــا میان

 

من راضیه هستم .می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ گن که از نویسنده های این وبلاگم !

چند وقتی بود که به دلایلی به *خانه* سر نزده بودم .امروز گفتم بیام یه سری بزنم و خلاصه دیداری تازه بشه.

این چند تا پست اخر رو دیدم..اون مطلب حسین عزیز هم حکایت از این داره که از نویسنده ها شاکیه!!!

راستش حسین جان می دونن که من برای چی دیگه مطلب تو وبلاگمــــــــــــــــــــــــــــــــــون نمی ذارم .

 

 

یک  شعر جالبی هست که میگه :

 

یک چشم پر از ستاره بودم روزی                      یک سینه ی پاره پاره بودم روزی

امروز نبین که سنگ احساس شدم                   من منتظر اشاره بودم روزی

 

 

حالا اگه همگی موافق باشید به خاطر دوست خوبم حسین آقا و سایر ساکنین گل *خانه* سعی میکنم که بیشتر حضور داشته باشم و گاه گداری یه مطلبی رو با نام من ببینید

 

سحر جان یک تشکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ویژه به خاطر اینکه همیشه تو *خانه* حضور داری.

 

 

برای همگی آرزوی سلامتی و شادکامی دارم

پیروز و موفق در پناه حق

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386 4:17 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

چگونه ازدواج كنيم(طنز)
 

در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك ومتين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود
خواستگاري و روشهاي آن
1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم.
2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريدجلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدااگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.
۳- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كم‌كم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد.
۴- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.
5- روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد. ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد.

پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم

1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسايه مي رنجم.
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.
7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد،
در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.
16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يهپارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.
17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386 1:11 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

جلسه ی خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت
 
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه...
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟


نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386 1:7 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

تفاوت بین دختر ها و پسرها !
 
1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند

2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!

3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن

7-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و جوات هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9-دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.

10-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!

11-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!

12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.

13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.

14-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن

۱۵- شرمنده . شماره ۱۵ خیلی ..........هست و اگه بنویسم وب فیلتر میشه !

16-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!

17-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.

18-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!

19-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!

20-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!

22-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!

23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باهال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386 1:30 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

سير تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم



سير تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي


+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386 1:26 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

چه فکر کوچک غمگيني که کرم کوچک ابريشم تمام عمر قفس مي ساخت ولي به فکر پريدن بود...! ...

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386 1:20 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

یاد بگیریم خوب گوش کنیم

گاهی فرصت ها با صدای آهسته در می زنند

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386 1:9 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

هم آغوش مرگ نخواهم شد

زنده ام تا یک ثانیه نگاه تو

می خواهمت به وسعت آسمانها

و دوستت می دارم تا همیشه

می خوانمت با صدای قلبم

با تو می مانم تا مرگ شقایق ها

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386 12:4 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

بهانه‌هاي پسرانه

ده تا از بهترين بهانه‌های دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها!

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2- فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386 0:14 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

گاه به تلا طم امواج می اندیشم و گاه به ابی دریایی اش

حریر نگاهت را در بیکران آبی دریا و جذبه ی نگاه مهربانت را در فراسوی امواج آن خواهم دید

به تو می اندیشم

به آسمان نمناک ...به نسیم و بهار

به تو می اندیشم

و به عطر دلپذیر گلهای مریم

به تو می اندیشم

به اشک چشمانت و به شبنم روی گلبرگ ها

طنین صدایت لحظه لحظه های نبودنت را پر کرده است

در سکوتت مرگ را فریاد می زنم

..........

هر شب برگی از دفتر سپید خیالم را برایت پر ز سروده های سبز خواهم کرد

بگذار رویای با تو بودن را در کوچه پس کوچه های خیالم گم نکنم

ای مهربان این شبها کمتر مرا پذیرای دیدارت می کنی !
به کدامین گناه چشمانم را به ندیدنت محکوم کرده ای !
هوای دلم ابریست .........

می بارم و دیگر فقط به تو می اندیشم

" فقط به تو ...."

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386 3:41 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

میکنم گریستن را برای تو تکرار تا تو تکرار شوی برای من..

اما محال است آرزوی تکراری..........................................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386 3:11 بعد از ظهر  توسط راضیه  |