تبليغاتX
خدا یکی... یار یکی... دل یکی...دلدار یکی
 

 

پا یا ن

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 10:10 قبل از ظهر  توسط راضیه 

 

دو ستان همه گی اگه بدی خوبی دیدین حلال کنین 

 

برای همه تون آرزوی خوشبختی می کنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 11:25 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

اول سه تا زیر مجموعه می سازین

R   موسیقی

B   خبر ها

C   مطالب خواندنی

 

بعدش یه صفحه اصلی می سازین و باهاش به زیر مجموعه ها  پیوند می زنین

 

دقت کنید که خیلی بیننده را ندوانید  برای رسیدن به یک مطلب باید از تکنیک 3 کلیک استفاده کنید 

یعنی بعد از بارگزاری بیننده  با کلیک بر روی سه پیوند باید به مطلب دلخواهش برسد

 

برای ساخت صفحه ها از برنامه فرونت پیج استفاده کنید

مطالب خواندنی را در وورد  نوشته و به صورت web page    ذخیره نمایید

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 12:18 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

منتظر تو می مونم منتظر یه هم نفس

            تا بیاد از راه برسه ببره منو از این قفس

 

 

                                    

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387 11:59 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

یاد تو همیشه اینجاست غم تو نمیره از یاد

نمیشه ترانه ای گفت که به یاد تو نیفتاد

 

عشق تو چه تلخ وشیرین میتونه مال تو باشه

با همه فاصله ها هم دل به دنبال  تو باشه

 

دست من به آرزوها اگه با تو نرسیده 

درعوض چشم های خیسم صد دفعه خوابتو دیده

 

اگه هدیه ای ندادی که بمونه یادگاری

عوضش خاطره ها موبا خودت همیشه داری

 

اگه پاییزیه کوچه اگه برگا دیگه زردن

 با بهار تو دوباره سبزو تازه بر میگردن

 

رنگ آسمون تیره واسه من نمیشه آبی

 اگه تو یه روز دوباره به نگاه من نتابی

 

بین دست های من و تو  فاصله اگه زیاده

 دنبال تو باز می گردم حتی با پای پیاده

 

منبع  البته من یه جاهایی شو عوض کردم  اما شعر اصلی خیلی از این قشنگ تره

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387 11:45 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

همه تون منو ول کردین و رفتین 

  همهتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387 7:59 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

زیر آسمون آبی زندگی مو ن رنگارنگه

رنگی که از ما دوره پیش چشممون قشنگه

گاهی رنگی آبی داریم گاهی سرخیم یاسپیدیم

تو تموم زندگی مون دنبال صبحی سپیدیم

گاهی رنگ ها تیره میشه  روشنایی ها که میره

یه شب تیره میاد و جای یک روز رو میگیره

وقتی آسمون روشن توی یک شب میشه تاریک

گاهی روشنایی دوره بعضی وقتا خیلی نزدیک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 8:56 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

    Happy New year  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

   سال نو  مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 0:46 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

طبق معمول خبر ها در جمهوری اسلامی سانسور می شود

اینجا جهرم

انتخابات به علت اعتصابات و مسدود شدن راه های عبور و مرور دوباره برگزار میشه قراره دو ماه دیگه دوباره رای گیری کنن

داستان:چند صندوق از منطقه خفر دزدیده میشود و آنها با هماهنگی با هم

مسیر ارتباطی شیراز جهرم را مسدود می کنند

۳۰۰ نفر نیرو از تهران به منطقه اعزام می شود و هنوز نتوانسته اند مشکل را حل کنند

ساعت ۱۰ شب شنبه ۲۵ اسفند ۸۶

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 10:0 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

چگونه در انتخابات شرکت کنیم:

۱- در برگه های رای فحش بنویسیم

۲- برگه هارا از صندوق کش رفته و کلکسیون درست کنیم

۳- به صورت گروهی برگه های رای را از یک صندوق کش رفته و در حوزه دیگر  داخل صندوق بیاندازیم

تا حسابشان به هم بخوره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 0:47 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

دیگه هیچ کی به اینجا سر نمی زنه منم دیگه تنها هستم 

 تازه گی ها به کله ام زده همه چیز رو رها کنم

پس این مطلب رو این جوری تموم می کنم:

 

این بلاگ به زودی حذف خواهد شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 0:25 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

اه حالم از انتخابات و دموکراسی دروغین به هم می خوره    

تو چرا میری تو مجلس :  چون حقوقش خوبه ؟  چون همه به عنوان یک خر  گنده روت حساب می کنن؟

عقده شهرت داری یا دنبال پولی؟  

 

هر چی می خوای بگی بگو فقط نگو برای خدمت به مردم  که حالم از این حرف دروغت به هم می خوره 

اگه مردی و راست میگی یه بار جای مامورین شهر داری برو آشغال های مردم رو از در خونه هاشون جمع کن

 

تو که نامزد شدی تا حالا چند بار با شکم گرسنه خوابیدی که حالا داد می زنی درد محرومان رو می فهمی

او مدی مملکتت رو درست کنی؟

وای چه کار بزرگی می خوای بکنی چه عرضه ای داری تو بابا یه لحظه یاد فیلم اژدها وارد می شود افتادم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386 0:40 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 من دیگه داغونم نابودم شکستم خورد شدم و دارم می میرم

آه از دست این راضیه  شیرین مریم  و مهسا  که من رو به این روز انداختن و هر کدومشونم رفتن و دیگه خبری از شون نیست

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386 0:29 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

شکسته شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 0:33 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

ميدوني صفاي ما پابرهنه ها به چيه ؟ اينه که ريگي به کفشمون نيست

مي دوني چرا قلب آدما دو بار پشت هم ميزنه ؟؟ چون يكي واسه زنده موندن خودش ؛؛؛يكي هم واسه زنده بودنه كسي كه توشه

 کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد

داش سام عليك با اجازت روغن ماشينتو خالي كردم به جاش خون جيگرمو ريختم تا هر وقت استارت زدي به عشقت بسوزم ذت زياد

آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟ ماه میگه: یعنی اومدن دوباره‌ی تو ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟ آسمون میگه : انتظار دیدن تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 8:52 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

من بر میگردم

قربون همه تون برم 

 ایندفه می خوام دیگه این بلاگ رو  متحول کنم به کمک تک تک تون نیاز دارم تازه گی ها خیلی تنها شدم  همین حالا پیش پیش سال جدیدتونم مبارک

H.S

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 8:11 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

سلام  بچه ها  

ممنونم که برای مریم دعا کردین  

از بیمارستان مرخص شده امید وارم هیچوقت هیچکی غصه دار نشه

من تو این یلاگ آپ می کنم

www.khaneh.iranblog.com

بلاگ فا کلاس نداشته بید

از اونجا اینجا هم معلومه ها

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 9:4 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

 من دیگه هیچوقت بلاگ رو آپ نمی کنم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386 11:33 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

salam bacheha maryam bimarestane vasash doa konid ke dige shayad bezendegi bar nagarde khahesh mikonam

doaaaaaaaaaa vasse bargashtesh az dargahe khoda

بچه ها این خبر خیلی منو نگران کرده   فکر می کنم واقعا بی چاره شدم

مریم تو آخرین پیامش نوشته بود که

hossein amn khodamo mikosham

خواهش می کنم شماهم برای برگشتنش دعاکنین

 شیرین ترین خاطره ی من در تنهایی 

ای تو که بامنی همیشه در هر جایی  

ای تو ستاره ی شبای من عشق من

ای تو  که همدمی برای من جان من

غمگین همیشه من به یاد تو می مانم

نامت راهمیشه من به زیر لب میخوانم

 

 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 10:28 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

Valentine

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 2:12 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

سلام

فکر می کنم اشتباهی اومدم

یعنی اینجا بلاگ ماست؟

همه می گن بلاگت قیافه نداره  ولی من به قیافه اش فکر نمی کنم

بیشتر محیط صمیمانه داشتنش  برام مهمه تا قیافه

یه مکان ساده  که من و تو بیام توش و بفهمیم که هنوز یکی هست که اون طرف دنیا

به یاد مون بوده و یه لطف کرده به ما سر زده 

وگرنه یه بلاگ زیبا بدون بیننده فایده نداره 

درست نمی گم؟

ولی خب من هم سلیقه ی خیلی زیبایی ندارم

می دونم

در کل   از تو که به ما لطف کردی و سر زدی  ممنونم و دستاتو می بوسم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 9:0 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 خيلي جالبه :از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نمي ترسيم از عنکبوت مي ترسيم................از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نمي ترسيم از سرما خوردگي مي ترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نمي ترسيم. از شکستن ليوان مي ترسيم................از شکستن دل ادما نمي ترسيم اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه کنيد به دوستان خود محبت کنيد

 پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل هاي پاك و معصوم است

 

 زن به شوهر: عزيزم از ايتاليا برات چي بيارم؟ شوهر باتمسخر: يك دختر موبور و نازايتاليايي! .. بعد از برگشت از سفر، شوهر به زن: سوغاتي من چي شُد؟ زن به شوهر: بايد 9 ماه صبر كني ، تا به دنيا بي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386 8:10 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

Image hosted by TinyPic.com

من لو لو خرخره نیستم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386 11:46 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

يه سلام آلبالويي به تو كه خيلي هلويي، يه سلام توت‌فرنگي به تو كه خيلي قشنگي، يه سلام پرتقالي به تو كه خيلي باحالي

 

روي سنگ نوشتم دوستت دارم همون سنگ بخوره توي سرت كه اين چيزا حاليت نميشه

 

 هنگامی كه می بخشید قدرت انتخاب پیدا می كنید، مهم نیست كه طرف مقابل شما لایق گذشت هست یا نه ،شما لایق رهایی هستید

 دل من یه روز به دریا زد ورفت... پشت پا به رسم دنیا زد و رفت... زنده ها خیلی براش کهنه بودن... خودشو تو مرده ها جا زد و رفت... هوای تازه دلش می خواست ولی... آخرش تو غبارا زد و رفت... دنبال کلید خوشبختی می گشت ... خودشم قفلی رو فقلا زد و رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386 11:43 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

چگونه لج دخترها را در بياوريم - تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يکي ديگه بپرسيد - پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق - توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد - توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو عوض کنيد

midooni vaghti choob too koonet bashe chi mishi?! DASTEGOL!

agar mido0ni dar in jahan kasi hast ke ba didanesh range rokhsaret taghir mikone.sedaye ghalbet aberoyat ra be taraj mibare.mohem nist.mohem ine ke faghat bashe zendegi kone nafas bekashe va dar akhar hichvaght be yade u nabashe

ويژگي پسرهاي ايراني 1-چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه. 2-تا يه دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش. 3-چشمك جزو تيك عصبيشونه. 4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن. 5-اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره. 6-دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه. 7-زبان باز ترين و پاچه خوار ترين موجودات روي زمين. 8-مي خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386 2:46 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

اگه از این که این گوشه هست خوشتون اومد

از  اینجا  گرفتمش

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386 0:22 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

خب

یه کم کمکم کنین تا قالب بلاگم رو درست کنم

 

یه عزیزی بهم گفته

 

قالبت بی حاله  توش از قلب استفاده کن و اینا شما هم لطف کنین و به من کمک کنین

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386 11:57 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

دنیایم مرگ و اینجا هستی ست              

                                          دنیایم فرایاد و اینجا خاموشی ست

این دنیا سر شار از آزادی هاست

                                               چهره غم اما در من پیدا ست

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386 3:2 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

نمی دو نم چی کار کنم همین بلاگ رو از همین جا ادامه بدم

یا همه چیزو حذف کنم و دوباره بسازم

یا یه بلاگ دیگه درست کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 2:17 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

حالا

که کسی نمیاد  بلاگمونو ببینه و هیچکی هم توش مطلب نمی زاره

منم تصمیم گرفتم  دور جدیدی رو آغاز کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386 10:53 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

من بزوودی همه تون رو لینک می کنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386 2:7 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386 9:14 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386 5:21 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386 12:50 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

چنانچه تمایل دارید در این بلاگ مطلبی قرار دهید

از این نام کار بری استفاده کنین

بلاگ فا

نام کاربری      F R E E

رمز عبور        123456

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386 7:53 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

سلام  خوبین

      اول ازت تشکر میکنم که به ابن بلاگ سر زدی

  به من کمک کن و بگو چه طوری می تونیم  بلاگ بهتری داشته باشیم

  

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386 6:31 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

به سه چيز تکيه نکن : غرور ، دروغ و عشق .

آدم با غرور ميتازد ، با دروغ ميبازد و با عشق ميميرد .

(( دکتر علی شريعتی ))

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386 2:21 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

یه جوک میذارن زیر میکروسکوپ میبینن تر*که داره دست تکون می ده

هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام....من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دلخود من به عشق پوچ توخنديده ام

                                                                                       ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386 0:37 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 چرا به خواب دل من دگر نمی آیی

 

                           تویی که مثل خیالی شبیه رویایی

 

قسم بخور که دلم را همیشه می فهمی

 

                           تویی که مثل دل من غریب دنیایی

 

کسی ز حال دل ما چرا نمی پرسد

 

                           منی که بی تو نشستم تویی که تنهایی

 

ببین که آسمان دلم را دوباره خواهم کرد

 

                          شبیه آبی چشمت به رنگ دریایی

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386 2:18 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

 

به   نام   خدا

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386 0:45 قبل از ظهر  توسط راضیه  |