تبليغاتX
خدا یکی... یار یکی... دل یکی...دلدار یکی
زیر آسمون آبی زندگی مو ن رنگارنگه

رنگی که از ما دوره پیش چشممون قشنگه

گاهی رنگی آبی داریم گاهی سرخیم یاسپیدیم

تو تموم زندگی مون دنبال صبحی سپیدیم

گاهی رنگ ها تیره میشه  روشنایی ها که میره

یه شب تیره میاد و جای یک روز رو میگیره

وقتی آسمون روشن توی یک شب میشه تاریک

گاهی روشنایی دوره بعضی وقتا خیلی نزدیک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 8:56 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

    Happy New year  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

   سال نو  مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 0:46 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

طبق معمول خبر ها در جمهوری اسلامی سانسور می شود

اینجا جهرم

انتخابات به علت اعتصابات و مسدود شدن راه های عبور و مرور دوباره برگزار میشه قراره دو ماه دیگه دوباره رای گیری کنن

داستان:چند صندوق از منطقه خفر دزدیده میشود و آنها با هماهنگی با هم

مسیر ارتباطی شیراز جهرم را مسدود می کنند

۳۰۰ نفر نیرو از تهران به منطقه اعزام می شود و هنوز نتوانسته اند مشکل را حل کنند

ساعت ۱۰ شب شنبه ۲۵ اسفند ۸۶

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 10:0 بعد از ظهر  توسط راضیه  | 

 

چگونه در انتخابات شرکت کنیم:

۱- در برگه های رای فحش بنویسیم

۲- برگه هارا از صندوق کش رفته و کلکسیون درست کنیم

۳- به صورت گروهی برگه های رای را از یک صندوق کش رفته و در حوزه دیگر  داخل صندوق بیاندازیم

تا حسابشان به هم بخوره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 0:47 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

 

دیگه هیچ کی به اینجا سر نمی زنه منم دیگه تنها هستم 

 تازه گی ها به کله ام زده همه چیز رو رها کنم

پس این مطلب رو این جوری تموم می کنم:

 

این بلاگ به زودی حذف خواهد شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 0:25 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

اه حالم از انتخابات و دموکراسی دروغین به هم می خوره    

تو چرا میری تو مجلس :  چون حقوقش خوبه ؟  چون همه به عنوان یک خر  گنده روت حساب می کنن؟

عقده شهرت داری یا دنبال پولی؟  

 

هر چی می خوای بگی بگو فقط نگو برای خدمت به مردم  که حالم از این حرف دروغت به هم می خوره 

اگه مردی و راست میگی یه بار جای مامورین شهر داری برو آشغال های مردم رو از در خونه هاشون جمع کن

 

تو که نامزد شدی تا حالا چند بار با شکم گرسنه خوابیدی که حالا داد می زنی درد محرومان رو می فهمی

او مدی مملکتت رو درست کنی؟

وای چه کار بزرگی می خوای بکنی چه عرضه ای داری تو بابا یه لحظه یاد فیلم اژدها وارد می شود افتادم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386 0:40 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 من دیگه داغونم نابودم شکستم خورد شدم و دارم می میرم

آه از دست این راضیه  شیرین مریم  و مهسا  که من رو به این روز انداختن و هر کدومشونم رفتن و دیگه خبری از شون نیست

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386 0:29 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

 

شکسته شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 0:33 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

ميدوني صفاي ما پابرهنه ها به چيه ؟ اينه که ريگي به کفشمون نيست

مي دوني چرا قلب آدما دو بار پشت هم ميزنه ؟؟ چون يكي واسه زنده موندن خودش ؛؛؛يكي هم واسه زنده بودنه كسي كه توشه

 کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد

داش سام عليك با اجازت روغن ماشينتو خالي كردم به جاش خون جيگرمو ريختم تا هر وقت استارت زدي به عشقت بسوزم ذت زياد

آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟ ماه میگه: یعنی اومدن دوباره‌ی تو ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟ آسمون میگه : انتظار دیدن تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 8:52 قبل از ظهر  توسط راضیه  | 

من بر میگردم

قربون همه تون برم 

 ایندفه می خوام دیگه این بلاگ رو  متحول کنم به کمک تک تک تون نیاز دارم تازه گی ها خیلی تنها شدم  همین حالا پیش پیش سال جدیدتونم مبارک

H.S

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 8:11 قبل از ظهر  توسط راضیه  |