تبليغاتX
...از معني انتظار يك لحظه بايست...
انگار دیگه وقت رفتنه ....!

 

 

شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم 

 

نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

آخه این ها دلیل محکمی نیست

بگو با دیگران بودیم و رفتیم 

          

         

 بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

من هم میرم

میرم اونجایی که واژه ی رفتن هیچ وقت متولد نمیشه

 

موفق باشید

همتون رو به خدا می سپارم

 

 

|+|نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط راضیه |
 

سلام  بچه ها  

ممنونم که برای مریم دعا کردین  

از بیمارستان مرخص شده امید وارم هیچوقت هیچکی غصه دار نشه

من تو این یلاگ آپ می کنم

www.khaneh.iranblog.com

بلاگ فا کلاس نداشته بید

از اونجا اینجا هم معلومه ها

 

|+|نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط راضیه |
 

 

 من دیگه هیچوقت بلاگ رو آپ نمی کنم

 

|+|نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط راضیه |
عزیز من

 

salam bacheha maryam bimarestane vasash doa konid ke dige shayad bezendegi bar nagarde khahesh mikonam

doaaaaaaaaaa vasse bargashtesh az dargahe khoda

بچه ها این خبر خیلی منو نگران کرده   فکر می کنم واقعا بی چاره شدم

مریم تو آخرین پیامش نوشته بود که

hossein amn khodamo mikosham

خواهش می کنم شماهم برای برگشتنش دعاکنین

 شیرین ترین خاطره ی من در تنهایی 

ای تو که بامنی همیشه در هر جایی  

ای تو ستاره ی شبای من عشق من

ای تو  که همدمی برای من جان من

غمگین همیشه من به یاد تو می مانم

نامت راهمیشه من به زیر لب میخوانم

 

 
 

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط راضیه |

 

Valentine

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط راضیه |

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط راضیه |

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط راضیه |

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط راضیه |

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط راضیه |

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط راضیه |

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط راضیه |

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط راضیه |

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط راضیه |
ای کاش

 بيچاره پسرها اگه تيپ بزنن برن بيرون ميگن با كي قرار داري؟ اگه لباسهاي معمولي بپوشن ميگن اصلا سليقه نداري اگه زياد بگن دوستت دارم . ميگن باز چه نقشه اي تو سرته اگه نگن دوست دارم ميگن پاي كس ديگه اي وسطه اگه زياد بهتون زنگ بزنن ميگن اعتماد نداري اگه يه مدت زنگ نزنن ميگن سرت شلوغه .....................

 

 كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

 

 آتشي که عشق روشن مي کند بسيار بيشتر از سردي و خاموشي اي است که تنفر به بار مي آوردو من هرگز نمي توانم کسي را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط راضیه |
سس ماینوز
 

jan 2 noa sos ma 2ros mikonim ye noesh mamoli ke be in sorate ablimo-serke -mast-namak ro bar midarim va ba ham makhlot mikonim bste be zaeghe agar shirin mikhorin be jaye namak shekar beriz 2vomin rahesh ine:3 peymane roghane maye-1 tokhme morgh-1 ghashogh shekar-serke be mizane delkhah tokhmemorgh ra ba ye livan roghan ham mizanim be modate 1 min bad 2bare roghan mirizim va 1 min ham mizanim bad 2bare akharin livane roghan va 1 min ham zadan badesh shekar va serkesho mirizim age serkash ziyad bashe shol mishe va age kam bashe seft

 inam tarze thiye sos faghat sorry age bad neveshtam

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط راضیه |
کاش

 

شمع می سوزدو پروانه به دورش نگران

ما که می سوزیم و پروانه نداریم چه کنیم 

 

|+|نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط راضیه |
آی دنیا بیزارم ازت
 

 

 

آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرمو

 عمرم و میگیرم ازت

این غصه های لعنتی

 از خنده دورم میکنن

اون نفس های بی هدف

 زنده به گورم میکنن

چه لحظه های خوبیه

 ثانیه های آخره

فرشته ی مردن من

منو از اینجا میبره

آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرمو

عمرم و میگیرم ازت

چه اعتراف تلخیه

انگار رسیدم ته خط

وقت خلاصی از هوس

 آی دنیا بیزارم ازت

 

|+|نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط راضیه |
باغچه ی نو مبارک

 چقدر سخته تو چشمای کسی نگاه کنی

که تمام مهرت رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده

و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشه حس کنی که هنوز دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی

که زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعتها با هاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگه ای ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و آروم زیر لب بگی

گل من باغچه نو مبارک 

|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 7:12 قبل از ظهر توسط راضیه |

  Miss

You

|+|نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط راضیه |
اولین قدم ...
 

 

سلام

فکر می کنم اشتباهی اومدم

یعنی اینجا بلاگ ماست؟

همه می گن بلاگت قیافه نداره  ولی من به قیافه اش فکر نمی کنم

بیشتر محیط صمیمانه داشتنش  برام مهمه تا قیافه

یه مکان ساده  که من و تو بیام توش و بفهمیم که هنوز یکی هست که اون طرف دنیا

به یاد مون بوده و یه لطف کرده به ما سر زده 

وگرنه یه بلاگ زیبا بدون بیننده فایده نداره 

درست نمی گم؟

ولی خب من هم سلیقه ی خیلی زیبایی ندارم

می دونم

در کل   از تو که به ما لطف کردی و سر زدی  ممنونم و دستاتو می بوسم

 

 

 

 

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط راضیه |
رسم روزگار...

 

بی وفا باشی جفایت می کنند

 

بی وفایی کن وفایت می کنند

 

مهربانی گرچه آیینی خوش است

 

 مهربان باشی رهایت می کنند

 

 

 

|+|نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط راضیه |
سلام
سلام

خوبین؟امیدوارم شارژ شارژ باشین

من تا حالا نبودم ولی حالا تا ترم جدید شروع نشده می خوام باشم(اگه نمی خواین بی تعرف بگیناااااااااااااا)

امیدوارم بتونم در بهبود این وبلاگ موثر باشم اگه احساس کنم تاثیر ندارم نترسین خودم سنگین رنگین میرم فقط یه چیزی همه به من میگن احساس نداری

خوب به امید یه وقت دیگه که باز اینجا مطلب بذارم که دیدارمون حاصل شه

فعلاٌ بای

|+|نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط راضیه |
اس.ام.اس

اضطراب در نگاه من از شور عشق توست لرزش دستانم ازانتظار ديدن توست احساس گرمم از حرارت نگاه توست تپش قلبم از به ياد آوردن خاطرات توست و حرف من اين است: ..... آري هنوز هم دوستت دارم

 

 

عشق یعنی آخرین حد جنون ، عشق یعنی همرنگ خون ، عشق یعنی بیكران دریای صبر ،‌ عشق یعنی انتهای هر چه درد ، دوستت دارم عزیزم پس عشق یعنی خود تو

 

                                                                               

: كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛ تك سوارمهرباني تك نبود ؛ كاش برلوحي كه برجان دل است ؛ واژه تلخ خيانت حك نبود

 

 بگو به نام او که خالقي يکتاست ، بگو از عشق که همرنگ چشمان دريايي توست، بگو از آفتاب که همرنگ گيسوان توست

 

 اسمون به ماه ميگه :عشق يعني چي ماه ميگه يعني بودن درآغوش تو ماه ميگه: توبگو عشق يعني چي آسمون ميگه انتظار ديدن تو

 

طاسی دارد لُنگ می اندازد شامپو مصرف كرد كله اش هی كف كرد و سپس مويش ریخت و چه اندازه سرش براق است حرفه ام دلاكيست هدف من پاكيست مينشيند لب سكو آرام يك نفر با احساس و تصور كرده ، خوش پر و پاست كودكی را ديدم ميدود در پی صابون و لگن ای نهان در پس در خشک آوردم ، خشک مشتريهای عزيز لگن خاطرهتان سالم باد ! رخت ها را نكنيد آبمان بند آمد (سهراب سپهري)


ادامــه مــطــلــب

|+|نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط راضیه |
سخنان مشاهیر دراره ی عشق

·        عشق آتشي است كه با چند قطره آب خاموش مي شود.(شو پنهاور)

 

·        عشق حكومت ظالمانه اي است كه هيچ كس را عفو نمي كند.(كرني)

 

 

·        يكي از معجزات عشق اين است كه ما در دردهاي آن نيز لذتي حس مي كنيم.(ژان ژاك رسو)

 

·        با اينكه عشق شباهت زيادي به جنون دارد همه از اينكه روزي گرفتار اين جنون بوده اند به خود مي بالند.(كارلايل)

 

 

·        عاشق كسي است كه سعي مي كند بيش از آنكه دوست داشتني است خود را دوست داشتني نشان دهد.(نيكلا شامنوژ)

 

·        عشق مانند جنگ است كه آغاز كردن آن آسان و پايان دادن آن دشوار است.(ه.ل.منكن)

 

 

·        عشق ستاره ايست و مردان همچنانكه بدان نگاه مي نگرند و پيش مي روند در چاه سرد و عميقي فرو مي افتند كه ازدواج نام دارد.(برناد شاو)

 

·        نخستسن عشق توأن با كمي حماقت و مقدار زيادي كنجكاوي است.(برناد شاو

 

)

·        عشق شبنمي است كه از آسمان به غنچه قلب انسن مي نشيند.(ارسن هرسه)

 

·        عشق يك مرز مسري است هرچه بيشتر از آن بترسيم بيشتر مبتلايش مي

    شويم.(شانفوزد)

 

·        زندگي خوابي است و عشق روياي آن.(پليني)

 

·        عشق بلائي است كه همه خواستارش هستند.(افلاطون)

 

 

·        عشق كور است و عشاق نمي توانند كارهاي احمقانه اي را كه مرتكب مي شوند ببينند.(شكسپير)

 

·        چقدر عاقلند آنهايي كه در عشق احمقند.(ويكتور هگو)

 

 

·        وقتي موضوع عشق در كار است پاي عقل مي لنگد.(مترلينگ)

·        عشق چيزي است كه تمام دردسرها كوچك را به يك دردسر بزرگ تبديل مي كند.(ولتر)

 

·        بي عشق زندگي محال است.(افلاطون)

 

 

·        عشق روح را توانا تر مي سازد و انسان را زنده نگه مي دارد.(توماس مان)

 

·        عشق چيزي است كه ابتدا به انسان بال مي دهد تا بعداٌ بهتر به دامش اندازد.(آدام اسميت)

 

 

·        عشق چراغ راه زندگي است.(تاگور)

 

·        عشق آتش روان سوزي است كه هر قدر كهشعله آن بيشتر شود زودتر خاموش مسي شود.(ويكتور هگو)

 

 

·        عشق مانند مخملك است كه همه دير يا زود به آن مبتلا مي شوند.  عشق مانند سرخك است،هر چه انسان دير تر به آن مبتلا شود ،بدتر است.(دوگلاس ويليم ژوولر)

 

·        كسي كه براي محبت حدود قائل شود اصلاٌ معني محبت را نفهميده.(پوشكين)                                 ََََ                                                                      

|+|نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط راضیه |
دوستان 

امروز تولد  راضیه بوده 

کله منو کند  که چرا یادم نبوده

هنوز ۱۲ نشده  پس من روز تولدتو بهت تبریک می گم 

حالا دیگه بزرگ شدی

به همراه بهترین آرزوها برای تو

|+|نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط راضیه |
دو ستان

بلاگ من سر زبون ها افتاده

می دونین چرا؟

به خاطر قالبش

چون همه میان و قالب منو مسخره می کنن

خب البته حق هم دارن

ولی بازم من راضی هستم  چه از اونا که خوششون میاد

و چه از اونا که حالشون از این بلاگ به هم می خوره

من همه تونو دوست دارم

 


راضیه خانوم هم یه شعر نوشته  من که می کم شاعرش خودشه 

یکی از خصوصیات راضیه اینه که تو بگی ف اون می ره فرهزاد

حالا این کلمه ف رو میدونم کجا میره  ولی بقیه حروف الفبا رو امتحان نکردم


دوستان یه بلاگ هست به نام هستی  یه سری بزنین  میگن  شادی هاتونو به غصه تبدیل می کنه

حداقل یه سر بزنین

من دیشب با کلی خوشحالی بلاگ شو باز کردم ولی آخر کار که داشتم می بستمش

داشتم گریه می کردم

صاحبشم همین خانوم مریم.ج خودمونه که من خیلی ازش می ترسم

آخه دست بزن داره  هی میاد و می گه من لولو خرخره نیستم 


از نیلوفر ( بی کسی نیلوفر) و ترانه آسمانی ( فناوری اطلاعات) هم صمیمانه ممنونم که میان و به ما لطف می کنن

|+|نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط راضیه |
شیرین ترین عالمی   اما چرا غرق غمی
  تلخی به کام من شدوبرجان توآتش می دمی

گفتی که دل یادت نبود   آگاه از حالت نبود
  او بی خبر از غصه ات دل در پی راهت نبود

اما نمی دانی که تو آتش زدی جان مرا
  ویرانه ام کردو شکست این غصه بنیان مرا 

 

 

 

|+|نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 2:24 قبل از ظهر توسط راضیه |
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش می شد لحظه ها را پس گرفت
کاش می شد از تو بود و تا تو بود
کاش می شد در تو گم شد از همه
کاش می شد تا همیشه با تو بود
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش فردا را کسی پنهان کند
لحظه را در لحظه سرگردان کند
کاش ساعت را بمیراند به خواب
ماه را بر شاخه آویزان کند
می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل
می روی تا واﮋه را باران خاکستر کنی
ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن
می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو

|+|نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط راضیه |
 

از امروز یه موضوع با نام

دفتر خاطره ها

به بلاگ اضافه می کنم

از راضیه و مریم  که بر گشتن  هم صمیمانه  ممنونم

و همین طور از شما دوست عزیز که به این بلاگ سر زدین

|+|نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط راضیه |
به افتخارش
اگر کسی گفت دوستت دارم سعی نکن دوستش داشته باشی اگر گفت عاشقت سعی کن عاشقش نشی اگر گفت تمام زندگیش هستی سعی کن تمام زندگیش نباشی چون یک روز میاد و بهت میگه ازت متنفرم اونوقت نمی تونی ازش متنفر بشی

 


 ولنتاين در اردبيل - خديجه : رحيم آقا تو بيلميري امروز چه روزيه ؟ رحيم : والا فچ ميکنم روز جهاني مبارزه با محيط زيست ! ها ؟ - خديجه : يوخ بابا ! امروز ولرم تايمه ! رحيم : ها ؟! ولرم تايم نمنه ؟! - خديجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! روز ايحساساته ! روز من و شوماست ! - رحيم : شوما کيه ؟! ها ؟

 


 او را رها کردم و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی اما من انقدر دوستش داشتم که اورا رها می خواهم رها از تمامی بندها و زنجیرها هرچند که او هیچگاه در بند من گرفتار نبود چرا که من خود اینگونه خواستم هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم

 

 

|+|نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط راضیه |
امیدوارم هیچ وقت هیچ کسی قلبتون رو نشکونه!
 love                                love                                love

 خوش به حال حسین

میگه امروز روز آشتی بوده براش

اما برای من.................                   love                           love

امروز خیلی چیزا برام عوض شد

 

در ضمن حسین آقا خیلی وقتـــــــــــــــه که منو گول زدی .من کمکت می کنم البته اگه کاری از دستم بر بیاد!

loveقلبم شکسته ! حالا دیگه جز یه قلب شکسته هیچی ندارمlove

"بچه ها برام دعا کنید که خیلی به دعاتون نیاز دارم"

love

  میگن تاریکترین ساعت شب ساعت قبل از طلوع آفتابه امیدوارم که در مورد منم صدق کنه

موفق باشید 

|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط راضیه |
امروز روز آشتی من بود

با مرمر  آشتی کردم

بارعنا هم همینطور

وهمینطور با راضیه خانم

امیدوارم بتونم گولشون بزنم  و بیان تو بلاگ کمکم کنن

تصمیم دارم بازم قالب بلاگ رو عوض کنم

چیزی به ذهنتون نمی رسه به من کمک کنین؟

 

|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط راضیه |
 

آرزو دارم که اي کاش  در کنار تو بمونم

 اي عزيزم مهربونم تو اي آرامش من

کاش مي شد لحظه اي اينجا بماني در کنارم    من در کنار تو بمانم

من که بي تو هيچ هستم هیچ کس جز تو ندارم

مانده ام تنها ی تنها عالمی دارم ز غربت

 و بی کس درد من دوریست از تو

 

 

|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 5:26 قبل از ظهر توسط راضیه |
 

به دنیا  برگرد ...  غم ها را فراموش کن ...

                             این سکوت و تنهایی... چراغ غم را خاموش کن...

اگر به یک دو راهی ماندی... اگر به یک گره درماندی...

                             در آن زمان بیا با امید... صدای قلبت را گوش کن..

بخوان به نام فردا... بخوان به نام امید..

                            در این شب تنهایی...  باز هم می آید خورشید...

بخوان به یاد خدایی که سکوت شب را بر پا کرد

                            بخوان به یاد خدایی که سپیده را صبح فردا کرد

باز می آید فردا باز هم می آید امید

                           در پس هر تیرگی است باز هم یک صبح سپید

|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 2:21 قبل از ظهر توسط راضیه |
آسمان آبی نبود رود ها بی آب بود

          آرزوهای دل من هم فقط یک خواب بود

خسته گشتم من از این رنج و ریا

              پیر گشتم کهنه گشتم ای خدا

آه بر لبهای من جولان گرفت

             روزگارم تیره شد پایان گرفت

اخر دنیای من یک مرگ نیست

             زندگی من فقط یک درد نیست

اشک میریزم برای خویشتن

              ناله ها سر میکشم از غصه من

نا امیدم سخت من افسرده ام

              آرزو ها را ز یادم برده ام

مینشینم در کنار قصه ها 

               قصه هایی از غمی بی انتها

...

کاش من را بهتران یاری کنند

                  به ز بهر من عزاداری کنند

 

 

 

              

 

 

|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 1:42 قبل از ظهر توسط راضیه |
 

آسمان رنگی ندارد رود ها بی آب بود

 

          آرزوهای دل من هم فقط یک خواب بود

 

چرا اینو نوشتم ؟خودم هم نمی دونم

|+|نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط راضیه |
پ م

 خيلي جالبه :از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نمي ترسيم از عنکبوت مي ترسيم................از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نمي ترسيم از سرما خوردگي مي ترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نمي ترسيم. از شکستن ليوان مي ترسيم................از شکستن دل ادما نمي ترسيم اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه کنيد به دوستان خود محبت کنيد

 پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل هاي پاك و معصوم است

 

 زن به شوهر: عزيزم از ايتاليا برات چي بيارم؟ شوهر باتمسخر: يك دختر موبور و نازايتاليايي! .. بعد از برگشت از سفر، شوهر به زن: سوغاتي من چي شُد؟ زن به شوهر: بايد 9 ماه صبر كني ، تا به دنيا بي

|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط راضیه |

 

آری ، آغاز

آری ، آغاز دوست داشتن زیباست

گرچه پایان راه ناپیداست

من دیگر به پایان راه نمی اندیشم

که همین دوست داشتن زیباست زیباست

گرچه پایان راه ناپیداست

من دیگر به پایان راه نمی اندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

یه نفر ...

یه جایی ...

تمام رویاهاش لبخند توست

و زمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه

پس هر وقت احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر بسپار

یه نفر ...

یه جایی ...

تمام رویاهاش لبخند توست

و زمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه

پس هر وقت احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر بسپار

یه نفر ...

یه جایی ...

در حال فکر کردن به توست

|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط راضیه |
دوستت دارم

خیلی برام سخته که توی چشمات نگاه کنم و حرف دلم رو برات بگم ، اما دیدم که برای تو آسان بود تو چه ساده و صمیمی حرف دلت را گفتی

از آغاز ، از اغاز عاشق شدنت ، از آغاز دوست داشتنت اما برای من خیلی سخته که توی چشمات نگاه کنم و بغضی را که مدت هاست راه نفسم را بسته بشکنم و حرف دلمو برای تو بگم ، بگم که چقدر دوستت دارم و بدون تو نمی خواهم زندگی کنم ، بگم که تو اولین کسی بودی که توانستی با رفتارهایت ، نگاه هایت و حرف هایت مرا گرفتار خودت کنی و قلب تاریکم را روشن کنی ،

نمی دونم این چه سحری است که توی چشمای تو پنهون شده که وقتی می خوام حرف هایم را برای تو بگم به جز یه سلام ساده هیچ چیز نمی تونم بگم ، اما میدونم توی اون نگاهت هر چی که هست اونقدر حرارت داره که سراسر وجودم رو مثل گرمای سوزان خورشید فرا گرفته . تنها دلیل بودنم تو آنقدر صبور ، مهربان و دوست داشتنی هستی که تمام گلهای رز سرخ دنیا در مقابل تو خم می شوند و من هم با دیدن تو ، اون لحظه احساس میکنم که تموم دنیا مال خودم میشه چون تو تموم دنیای

 منی . تنها دلیل بودنم می خواهم این بغض چند وقت رو بشکنم و به تو بگویم که چقدر دوستت دارم و برای همیشه در کنار تو و برای تو می مانم....

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط راضیه |
اس ام اس
ازش پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم: خيلي نامردي چون جوهر خودكارت يه روز تموم مي شه لبخند زد و گفت: خودكار من اصلا جوهر نداره

ما معمولا از کساني تنفر داريم که اعمال و رفتارشان برايمان اهميت دارند. وگرنه هيچ دليلي براي نفرت وجود ندارد!!! ژان ژاک روسو

 به تركه مي گن

.................

.................

.................

.................

.................

.................

.................

.................

.................

.................

.................

..................

...................

..................

.................

.................

.................

.................

................

...................

به تو چه كه به تركه چي مي گن! اگه بگن اشغالها رو ببر دمه در كه حال نداري اما براي فوضولي اين همه راه رو مياي پايين

موسي با عيسي سر يه دختر تاس ميندازن عيسي جفت 6 مياره موسي تاس ميزنه جفت 8 مياره !! عيسي ميگه آخه بي جنبه 1 دختر ارزش معجزه داشت

|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 1:59 قبل از ظهر توسط راضیه |
مریم
Image hosted by TinyPic.com

من لو لو خرخره نیستم

|+|نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط راضیه |
نمی دونم

يه سلام آلبالويي به تو كه خيلي هلويي، يه سلام توت‌فرنگي به تو كه خيلي قشنگي، يه سلام پرتقالي به تو كه خيلي باحالي

 

روي سنگ نوشتم دوستت دارم همون سنگ بخوره توي سرت كه اين چيزا حاليت نميشه

 

 هنگامی كه می بخشید قدرت انتخاب پیدا می كنید، مهم نیست كه طرف مقابل شما لایق گذشت هست یا نه ،شما لایق رهایی هستید

 دل من یه روز به دریا زد ورفت... پشت پا به رسم دنیا زد و رفت... زنده ها خیلی براش کهنه بودن... خودشو تو مرده ها جا زد و رفت... هوای تازه دلش می خواست ولی... آخرش تو غبارا زد و رفت... دنبال کلید خوشبختی می گشت ... خودشم قفلی رو فقلا زد و رفت

|+|نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط راضیه |
 

شکست های عشقی من:

به ترتیب نویسندگان

 

مریم       هیچ احساسی نداریم  (خدا را شکر)

رعنا        یادش رفته من وجود دارم  (مورد اول)

مرمر        دلش پیش کس دیگه ای هست (مورد دوم)

عاطفه     اصلا نمیشه بهش بگی دوستت دارم چه برسه به ....

راضیه       افسوس  . . .  (موردسوم)

عسل.آیدا.مستانه    از این حرف ها نداشتیم .

مریم.ج     از این یکی خیلی میترسم   آخر هم نفهمیدم که من اونو اذیت می کنم  یا اون منو

راضیه.ا     وای چرا من هنوز اسمشو از تو نویسنده ها پاک نکردم

سحر      به بلاگ نویسی علاقه داره نه به من

اسما      به من گفت دیگه همه چیز تموم شد (موردچهارم)

دنیا        میگه منو خواهر صدا بزن

نرگس     ها؟ کی؟ کجاست؟ اگه دیدیش به منم بگو

زهره       فقط چون بلاگش با ما ارتباط داره اسمش اینجاست

شبنم       جیب هاتون رو باز کنین من برم توش قایم شم مگه من چیکار کردم که باید    

                کتک بخورم؟

نیلوفر       که او هم یار خوبی بود ما قدرش ندانستیم.  

وارینا        کی میتونه به این بگه بالای چشمات ابروئه؟

 

خب همین چهار مورد بود 

این مطلب رو در تکمیل اون حرفم که گفتم پسرا هفته ای یک با شکست عشقی می خورن نوشتم

 

 

|+|نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط راضیه |
اس ام اس
این دفعه که اومدم یه چند تا پیام کوتاه باحال هم اوردم کاشکی موبایل تک تک تون رو داشتم و همین طور سرویس اس ام اس   تا همه شو براتون سند کنم

تا اون دستای نازتون مجبور نشه تایپشون کنه


علی دایی میره اردبیل نون بگیره چادر سرش می کنه تا کسی نشناسدش توی صف خودشو می چسبونه به یه خانم تپل خانمه میگه: علی ول کن منم رضازاده

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

بانک مرکزي عاجزانه از لرها خواست ماه محرم در عابر بانک ها شمع روشن نکنند

غمگينانه مي پيچد درون كوچه ي قلبم صداي توكه مي گفتي: نون خشكيه


تکراری بود نه؟

 

|+|نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط راضیه |
 

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند      همه از دوست لب و دست و دهن می خواهند

دیو هستند ولی رخت پری می پوشند        گرگ هایی که لباس پدری می پوشند

خب طبیعیست که یک روز به پایان برسد     عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد

 

این شعر رو  مرمر  به من داد و رفت و بعدش شش ماه با من حرف نزد

|+|نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط راضیه |
سلام به اهالی *خانه*

سلام    سلام

سلام به آقای صدیقیان / مریم جان / رعنا خانم گل/ عسل جون / آیدا ی عزیز/ مرمر گل/ دوست خوبم نیلوفر /نرگس عزیز/دنیا  زهره و شبنم دوستای گلم /مستانه جون / اسما و وارینای عزیز/ عاطفه ی گل/مریم .ج.جون/ سحر عزیز و همه ی کسانی که همیشه به *خانه* ی مـــــــــــــــا میان

 

من راضیه هستم .می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ گن که از نویسنده های این وبلاگم !

چند وقتی بود که به دلایلی به *خانه* سر نزده بودم .امروز گفتم بیام یه سری بزنم و خلاصه دیداری تازه بشه.

این چند تا پست اخر رو دیدم..اون مطلب حسین عزیز هم حکایت از این داره که از نویسنده ها شاکیه!!!

راستش حسین جان می دونن که من برای چی دیگه مطلب تو وبلاگمــــــــــــــــــــــــــــــــــون نمی ذارم .

 

 

یک  شعر جالبی هست که میگه :

 

یک چشم پر از ستاره بودم روزی                      یک سینه ی پاره پاره بودم روزی

امروز نبین که سنگ احساس شدم                   من منتظر اشاره بودم روزی

 

 

حالا اگه همگی موافق باشید به خاطر دوست خوبم حسین آقا و سایر ساکنین گل *خانه* سعی میکنم که بیشتر حضور داشته باشم و گاه گداری یه مطلبی رو با نام من ببینید

 

سحر جان یک تشکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ویژه به خاطر اینکه همیشه تو *خانه* حضور داری.

 

 

برای همگی آرزوی سلامتی و شادکامی دارم

پیروز و موفق در پناه حق

 

 

 

|+|نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط راضیه |
چگونه لج دخترها را در بياوريم - تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يکي ديگه بپرسيد - پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق - توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد - توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو عوض کنيد

midooni vaghti choob too koonet bashe chi mishi?! DASTEGOL!

agar mido0ni dar in jahan kasi hast ke ba didanesh range rokhsaret taghir mikone.sedaye ghalbet aberoyat ra be taraj mibare.mohem nist.mohem ine ke faghat bashe zendegi kone nafas bekashe va dar akhar hichvaght be yade u nabashe

ويژگي پسرهاي ايراني 1-چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه. 2-تا يه دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش. 3-چشمك جزو تيك عصبيشونه. 4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن. 5-اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره. 6-دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه. 7-زبان باز ترين و پاچه خوار ترين موجودات روي زمين. 8-مي خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه

|+|نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 2:46 قبل از ظهر توسط راضیه |
 

 

اگه از این که این گوشه هست خوشتون اومد

از  اینجا  گرفتمش

|+|نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط راضیه |
 

 

خب

یه کم کمکم کنین تا قالب بلاگم رو درست کنم

 

یه عزیزی بهم گفته

 

قالبت بی حاله  توش از قلب استفاده کن و اینا شما هم لطف کنین و به من کمک کنین

|+|نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط راضیه |

می گوید او بودو او بودو من نبودم             

من در نبودن خود باز به یادش بودم

می گوید عاشقم معشوق من توبودی

می گویم تو هم دل را از دستم ربودی

می گوید احساسم با بی احساسی تو    

می گویم بی تو من دلشادم همراه شادی تو  

می گوید قلب من تپید و قلب تو سنگی بود    

می گویم ذوبم کرد آه.. چه آهنگی بود

میگوید فراموشت نکردم ولی از یادت رفتم

نمی داند همیشه من بیاد او هستم نمی داند که در خواب هم من بیادش هستم

میگوید  صدا کردم ولی اما نشنیدی صدای من        

نبودم راه پاسخ چند گه گویم از برای من

نگاه کردم و اما تو چشم خویشتن بستی   

نگاهت سخت کورم کرد نمی دانی که چی هستی

می گوید غمی دارم ولی دیدم تو را دلشاد    

میگویم چه دلشادم که ا ز غم می کنم فریاد

می گویدچه زجری می کشیدم من ولی آسوده خاطر تو  

می گویم دلم سرد است و خاموش است و امیدم حال حاضر تو

می گوید که چشمم غرق باران است  ندیدی تو مرا یک روز 

میگویم دلم اندوه و گریان شد کجا یابم تورا ای دوست؟

می گوید که ایستاده ام اینجا ولی دیدم که تو رفتی

میگویم چراغی سرد و خاموشم کنون تو در دلم هستی نمیدانستمت آنجا برای من تو بنشستی

اون که میخواست من بودم تو نمی خواستی من را

می گویم بدون تو اینجا من بدون تو تک و تنها  نمی دانم چرا زنده ام در این دنیا

میگوید که تنها من بودم تو تنهایی کجایت بود

می گویم دلم تنهاست گرم باشد هزاران دوست

می گوید که من جسمم و تو روحی 

می گویم خوشم بادا که دارم از تو ام بویی

می گویدکه دیگرنیستم عاشق نه بااحساس نه چیزدیگری درمن

میگویم  شکستم خرد گشتم   ای خدا ای وای شد بر من

به پایان نیستم من  ولی اتمام تو آمد

می گویم خوشا این عشق که پایان خوشی دارد

یکی بود ویکی نبود

|+|نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط راضیه |

آخرین نوشته ها

گلایه
ای خدا
لحظه لحظه تا تو
تولدت مبارک
نميتوانم راهي بيابم
دروغ
تا جایی که پا بده ......
چون تو ازم خواستی...
نمیدونم دیگه چی بگم
Powered By BLOGFA - Designed by قالب ساز