تبليغاتX
...از معني انتظار يك لحظه بايست...

میرسد روزی که بی من مرگ عشقو میکنی باور /خط به خط نامه هایم را روزگاری میکنی از بر/ میرسد روزی که بی من روزهارومیکنی پرپر/ داغ من برروی موهایت می نشاندگردخاکستر /ای که تاخون دررگ من شورمستی میزنی/ دررگ سردحیاتم نقش مستی میزنی/ میرسدروزی که بی من حلقه بر در میزنی

|+|نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط راضیه |

قفس داران سكوتم را شكستند/دل دائم صبورم را شكستند به جرم پا به پاي عشق رفتن/پروبال عبورم را شكستند مرا از خلوتم بيرون كشيدند/چه بي پروا حضورم راشكستند تمنا در نگاهم موج مي زد/ولي روياي دورم را شكستند

|+|نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط راضیه |

yalda yani yademoon bashe ke zendegi inghadr kotahe ke 1 daghighe bishtar ba ham budan ro bayad jashn gereft  yalda  mobarak

|+|نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط راضیه |

jik jik jik jik jik jik jik jik jik ( 1 jik be in ezafe kon befrest bara nafar badi) sar shomariye joojehaye akhar paiz shoro shod. shab yalda mobarak

|+|نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط راضیه |
عید سعید قربان بر همهء مسلمانان مبارک

عیدغدیرخم برهمهءشما مبارک

|+|نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 1:44 قبل از ظهر توسط راضیه |
بنام تنها تک سوارقافله عشق ...
بنام تنها تک سوارقافله عشق من ساعتم را با چشمهای تو تنظیم می کنم من روی شاخه های نگاه تو برای دلم تاب می بندم خدا کنه هیچ وقت برکه فکرم از ماهی های یاد تو جدا نشوند کاش می توانستم در سواحل سکوت تو بنشینم و با صدف آرزوهات بازی کنم کاش دیوار ها لبخند یاسها را سد نمی کردند کاش پنجره ها به سوی نگاه تو باز نمی شدند من برای آنهایی که بعد از من به دنیا میایند قطعه ای از دل تو را خواهم سرود.نگاه کن دنیا به سرعت از کنارم عبور می کند کی می خواهی با دلم احوال پرسی کنی کی می خواهی با دلم حوال پرسی کنی کی می خواهی دستهای تشنه ام را لمس کنی هنوز جای دستهایت را روی سرم حس می کنم باید یک نفر دستهایم را می گرفت نگفتم تو بیا بگیر نگفتم روزگارم مانند جمعه دلگیر و تنهاست هر چه نگفتم تو هم هیچ نگفتی هر چه هم که گفتم نبودی که جوابی بدی صبر کن زمانی بمان . چیز زیادی نمی خواهم فقط محتاج سهمی و قطره ای از نگاه تو هستم زندگی از آن تو فقط نگاهت را به من ببخش

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط راضیه |
نون و پنیر و محمود                  محمود چقدر بلا بود!
نون و پنیر و سفره                    پیتزا غذای کفره
نون و پنیر یه بسته                   انرژی داره هسته
نون و پنیر یه هفته                   تو سفره ما نفته
نون و پنیر و خامه                     باز که نوشتی نامه
نون و پنیر تبریز                        احمدی‌نژاد به‌پا خیز!
درست کنار گوش ما                 یه آمریکا نشسته بود
این آمریکای بنون و پنیر و محمود                  محمود چقدر بلا بود!

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط راضیه |
ترکه می ره مسجد.وقتی میادبیرون

می بینه کفشاش نیست

میگه ۴حالت داره۱ـ نیومدم ۲ـ بدون کفش اومدم۳ـ اومدم ورفتم ۴ـ بعدأ میام   

           سحر

                         دوستت دارم      بای         

                   

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 2:22 قبل از ظهر توسط راضیه |
ازخره می پرسن چرا گوشات درازه می گه بالا خره هر خوشگلی یه عیبی داره         سحر    

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 2:2 قبل از ظهر توسط راضیه |
ترکه مسجد می سازه کسی نمی ره برای نماز .

تابلو  می زنه ..........  نماز صبح ۱(یک) رکعت بدون وضو دراز کش با کیک ونوشابه

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط راضیه |

می خوام رو سنگ بنویسم که چقدر دلم برات تنگ شده بعد با

می خوام رو سنگ بنویسم که چقدر دلم برات تنگ شده بعد با همون سنگ بزنم توی سرت تا بفهمی دلتنگی چه دردی داره

می خوام رو سنگ بنویسم که چقدر دلم برات تنگ شده بعد با همون سنگ بزنم توی سرت تا بفهمی دلتنگی چه دردی داره

می خوام رو سنگ بنویسم که چقدر دلم برات تنگ شده بعد با همون سنگ بزنم توی سرت تا بفهمی دلتنگی چه دردی داره

همون سنگ بزنم توی سرت تا بفهمی دلتنگی چه دردی داره

می خوام رو سنگ بنویسم که چقدر دلم برات تنگ شده بعد با همون سنگ بزنم توی سرت تا بفهمی دلتنگی چه دردی داره

می خوام رو سنگ بنویسم که چقدر دلم برات تنگ شده بعد با همون سنگ بزنم توی سرت تا بفهمی دلتنگی چه دردی داره

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 1:56 قبل از ظهر توسط راضیه |
دیروز روز جهانی آواره ها بود توقع داشتم یه تشکر خشک وخالی از ما می کردی آخه یه عمره که آوارتیم

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 1:53 قبل از ظهر توسط راضیه |
ترکه می ره جهنم دمپایشو پرت می کنه تو بهشت می گه خدایا برم بیارم

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط راضیه |
ازتو شکایتی ندارم می رم وغم های دل جا می گذارم 

اسیرزلف تونمی شوم من خسته ای بی تاب وبی قرارم

سراچه ی دل من با غم وغزل سراید شاید شبی عاشقی

به خواب من بیاید هر جا روم نشان عشق

هرجا روم غریبگی هر زمانی زمان عشق

از چشمه زلال عشق من جرعه ای بنوشم

حالا که اسم ویاد تو شده فراموشم

من بی قرارم،بی قرارم

می روم تو را جا می گذارم                             دوستت دارم سحر

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط راضیه |
سهمیه بندی بنزین موتورگازی اعلام شد:روزی سه قاشق مربا خوری

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 1:31 قبل از ظهر توسط راضیه |
یه گوسفنده قرص اکس میخوره،می ره سرجاده می گه :دربست تا کشتارگاه

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط راضیه |
تشنه ی احساس و گدای عشق ومحبت تو هستم ،تا تو کنارم هستی،من آسوده ام،آرام وخاموش.عشق تو مرا لبریزکرد

دوستت دارم                      سحر

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط راضیه |

می خوام رو سنگ بنویسم که چقدر دلم برات تنگ شده بعد با همون سنگ بزنم توی سرت تا بفهمی دلتنگی چه دردی داره سحر

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط راضیه |
این بیگانه بازار من موندم و بار غمت...
تو این بیگانه بازار من موندم و بار غمت...من موندم و حدیث عشقی کوتاه...انگاری دیروز بود که بهم میگفتی برام از راز پر ماجرای زندگی بگو...گفتی بگو چرا پروانه ها میهمان لحظات سبز زندگی نمی شن...چرا گل برای رفتن از باغ بهونه میاره...چرا تو این صحرای بی مهر شمع وگل وعشق...تنها هستن...چرا اونهایی که زندگی رو بستری از گلهای سرخ میبینند از خارش ...شکایت دارن...چرا خون قرمز رنگ عشقه...اما اشک بیرنگه درد عشقه...خون اول بیرون میاد بعد میسوزه..اما اشک اول میسوزه بعد بیرون میاد..چرا از جاری شدن خون کسی خجالت نمی کشه اما از ریختن اشک بعضی ها خجالت میکشن...چرا تو قانون خدا هزاران ستاره هست اما وقتی نوبت من میرسه آسمون جایی نداره...آره...سوالهات یادمه...و من به جرم نداشتن جوابی برای تو محکوم شدم بدون اینکه خود نیز بدانی من هم پرستوی مهاجری بیش نبودم با بهونه هات تنهام


|+|نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط راضیه |
...لطفا بخندید...
یه روز یه خروسه به مرغه میگه نوک میدی ؟

مرغه با عشوه میگه نه .خروسه میگه خوب به جهنم با خودکار مینویسم  

|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط راضیه |
please wait . . .

من بزوودی همه تون رو لینک می کنم

|+|نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط راضیه |
مطالب کوتاه و خواندنی

 

چارلی چاپلین میگه : شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص


عشق و دوست داشتن عشق نيروي است در عاشق كه او را به طرف معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست كه دوست را به طرف دوست مي برد......... عشق غذا خوردن يك حريص است...... دوست داشتن در سرزميني بيگانه يافتني است...... عشق جنون چيزي جر خرابي و پريشاني نيست ... اما دوست داشتن در اوج معراج از سرحد عقل فراتر مي رود به قله بلند افتخار


جملات رمانتيک ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميکنه!! - خودم هم نمي دونم چيکار ميخوام بکنم.نميخوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي،هم باهوشي،هم زرنگي.. .آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميکنه!! هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم!! - تاکيد مداوم بر برخي جملات شريعتي:"اگر عشق دوام يابد،به ابتذال ميکشد

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط راضیه |
آسمون باش

اگر كسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هر دوشون مهمون زود گذرن فقط براش آسمون باش كه هميشه بالاي سرش باشي

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط راضیه |
sms

agar ashegh shodio mikhay be eshghet beresi be tosiehaye zir tavajoh kon

.............

.............

..............

..............

.................

.................

.................

.................

..................

..................

.....ey sheyton mocheto gereftam hala taraf ki hast?

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط راضیه |
دنیا
دنیا رو بد ساختن ..

کسی را که دوست داری . تو را دوست نمی دارد ..

کسی که تو را دوست دارد . تو دوستش نمی داری ..

 اما کسی که تو دوستش داری و اوهم تو را دوست دارد

 به رسم و ایین هرگز به هم نمی رسند

و این رنج است

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط راضیه |
عشق و غرور
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط راضیه |
دل
دل فدای خاطر زیبـــــای دوست...

   راضیم بر انچه خاطرخواه اوست...

       تا که عالم باقـــــــــی و دل ماندگار

          مهر او دارم به جان و خون و پوست

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط راضیه |
دختر ها
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط راضیه |
دوما
الکساندر دوما ميگه : هيچ وقت قول يک پسر بچه را جدي نگير اما هميشه از تهديدات يک دختر بچه بترس

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط راضیه |
 آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمد حسابي


 نويسنده معروفي ميگويد: زن مانند كروات است. هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار ميدهد


يه استقلاليه ميره کتاب فروشي ميگه آقا شما کتاب استقلال قهرمانو داريد؟ مغازه دار ميگه نه آقا ما کتابهاي تخيلي نداریم

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط راضیه |
برگرد

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست.
نگفتم:عزیزم این کاررا نکن.
نگفتم:برگرد
ویک بار دیگر به من فرصت بده.
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه؟
رویم را برگرداندم.
حالا او رفته ومن
تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم
نگفتم عزیزم .متاسفم
چون من هم مقصر بودم .
نگفتم :اختلاف ها را کنار بگذاریم.
چون تمام آنچه که میخواهیم عشق ووفاداری ومحبت است.
گفتم :اگرراهت را انتخاب کرده ای
من آن را سد نخواهم کرد. .
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی را که نگفتم .می شنوم.
اورادرآغوش نگرفتم واشک هایش را پاک نکردم
نگفتم :اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود .
فکر می کردم از تمامی آن بازیها خلاص خواهم شد.
اما حالا تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم .
نگفتم: بارانی ات را درآر...
قهوه درست می کنم و با هم حرف میزنیم .
نگفتم:جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست.
گفتم :خدا نگهدار.موفق باشی.
خدا به همراهت .او رفت.
ومرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم

منبع

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 5:24 قبل از ظهر توسط راضیه |
دیروز

 دیروز تو را دوست داشتم

چون به خیال برگشتنت هر روز می گریستم

 و در انتظار شیرین لحظه های بی تو بودن را تحمل می کردم.........

تا دیروز باور تنها یی برایم معنا نداشت.........

 تا دیروز دستانی سرد و تنها را نمی فهمیدم...............

تا دیروز قصه ی انتظار برایم معنا نداشت...........

تا دیروز شبهای تنهای با یادت سبزوزیبا می کردم...............

 اما امروزتنها ترین لحظه های انتظار را بی تو می گذرانم..................

 امروز تنها ترین تنهایی را حس کردم.................

 امروز دستانی سردو تنهاناباور

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 2:56 قبل از ظهر توسط راضیه |
 ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو،

يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو،

همين يک لحظه باقي است

و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 2:16 قبل از ظهر توسط راضیه |
جوک

 

يه جاپني بعد از 15 سال به يه مورچه ياد ميده که با چوب غذا بخوره بعد اون رو مياره تو ميدان تا به مردم نشون بده مردم هم دور تا دور واميستن تا نگاه کنن يه ترکه داشته از اونجا رد ميشده ميبينه همه عقب واستادن يه مورچه هم اون وسط هست ميره جلو مورچه رو له ميکنه ميگه اخه مگه مورچه هم ترس داره؟


تركه ميگن اگه انجلينا جولي مادرت بود چيكار ميكردي؟ ميگه تا 40 سالگي شير ميخوردم

 

|+|نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط راضیه |

عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگي ست عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کيست؟

|+|نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط راضیه |

در پي کاهش جمعيت پسران نسبت به دختران: درخيابان: دختر:جـــــــــووون! جيگرتــــــــــــــــو! پسر: ايييييييييييش! گمشو! دختر: شماره بدم زنگ مي‌زني؟! پسر: واه واه ! مگه خودت برادر و پدر نداري! واسه چي مزاحم پسر مردم مي‌شي

|+|نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط راضیه |
 

اسما:

shytan ghalat karde ba to

az adamaye shey tan sefat badam miyad

                   dige ba man harf nazan     

|+|نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط راضیه |
wallpaper

 

 منبع
ادامــه مــطــلــب

|+|نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط راضیه |
راضیه:

مهم نیست گودال آبی باشی یا دریایی بی کران!

زلال باشی آسمان در توست.........

|+|نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط راضیه |
دختر ها
عاطفه: دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد

|+|نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط راضیه |
در باد می وزی...

در باد می وزی که پریشان ترم کنی

ابری شدم نخواه که باران ترم کنی

احرام بسته بودمت از ابتدای عشق

می خواستم چقدر مسلمان ترم کنی

هی سنگ میزنی که دلم دور تر شود

اصلا بعید نیست که شیطان ترم کنی

در هر رگم نیاز تو تزریق میشود

در هر رگم...همیشه که بی جان ترم کنی

تو التهاب یک هیجانی عجیب نیست

از این که پیش امده ویران ترم کنی

من گیج حرف عقربه هایی که میدوند

توتیک...تیک...تیک...که حیران ترم کنی!!


|+|نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط راضیه |
مریم.ج:

bashe ta bad  

 faghat yadet bashe ba man chi kar mikoni      

mano gerye andakhti vali honar nakardi             

|+|نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط راضیه |
مطالب کوتاه
- هزار شاخه گل رز... یه بقل پیچک سبز... یه سبد سیب و انار... میسپارمش به تو... ببر سر 4راه بفروش...سودش نصف نصف


- وقتی یه بار ازدوست (دخترت یا پسرت)ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده


- لحظاتی را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم, اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بود


- خوردن شيريني خيلي راحته? خوندن داستان شيرين هم راحته? اما پيدا کردن دوست شيرين خيلي سخته! تو چطوري منو پيدا کردي؟


- سلام به قاصدكهاي خبر رسان كه محكوم به خبرند و سلام به شقايقهايي كه محكوم به عشقند و سلام به تو كه محكوم به دوست داشتني

|+|نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط راضیه |
با نگاهش می گفت مرا دربست می خواهد
(راننده تاکسی)

|+|نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط راضیه |
تصمیم گیری

با بچه ها قرارگذاشتیم برای اینکه حال یاهو را بگیریم
بریم تو یاهو کلمه ی  google  را سرچ کنیم

|+|نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط راضیه |
مطالب کوتاه
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

قشنگترین صدای زندگی من تپش قلب توست و قشنگترین روز زندگی من روز به تو رسیدن است! کدامین شاخه گل زیبا را به خاطر ما شدن تقدیمت کنم که وجود نازنینت عطر تمام گلهاست...!!!

يارو ميره بهشت شاه رو اونجا ميبينه ميگه جناب شاه ما فکر ميکرديم جهنمي هستيد شاه ميگه قرار بود برم جهنم اما يه رژيم بعد من اومد که اينقدر ظلم کرد که همه ملت گفتند خدا شاه رو رحمت کنه عفو شدم. يارو ميگه حالا چرا عينک آفتابي زدي؟ شاه ميگه بسکه گفتند نور به قبرش بباره نور اينجا زياده مجبور شدم عينک بزنم. يارو ميگه جناب شاه حالا تو بهشت چرا ناراحت به نظر ميرسي؟ شاه ميگه 2 تا حوريه بهم گير دادن هر چي ميگردم 1 آخوند پيدا نميکنم عقدشون کنه BUZZ!!!

اگر ديدی جوانی بر درختی تکيه کرده بزن تو سرش چون جوون بايد رو پايه خودش وايسه!!

گلی گم کرده‌ام در باغ هستی خودت رو لوس نکن اون گل تو نيستی!!

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو منعکس شود.

خدا رو دوست دارم چون *آی دیش* همیشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پی ام ها* جواب میده خدا رو دوست دارم چون حرفای آدم رو *سند توآل* نمی کنه خدا رو دوست دارم چون هیچ کسی رو *ایگنور* نمی کنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست

LOVE L : لنگت پيدا نميشه O : عمرمي V : وجودمي E : انگار اشتباه فرستادم

چاکرتم، خدائیش خیلی با مرامی، خیلی ازت خوشم میاد، با مرام ترین کسی هستی که تو لیست اد من هستی، هر موقع میام آن لاین هستی، هر موقع سلام می کنم جوابم رو میدی، کلاس نمی زاری بگی سرم شلوغه، خلاصه اینکه خیلی دوست دارم یاهو هلپر(Yahoo Helper)!!!!

يارو ميره بهشت شاه رو اونجا ميبينه ميگه جناب شاه ما فکر ميکرديم جهنمي هستيد شاه ميگه قرار بود برم جهنم اما يه رژيم بعد من اومد که اينقدر ظلم کرد که همه ملت گفتند خدا شاه رو رحمت کنه عفو شدم. يارو ميگه حالا چرا عينک آفتابي زدي؟ شاه ميگه بسکه گفتند نور به قبرش بباره نور اينجا زياده مجبور شدم عينک بزنم. يارو ميگه جناب شاه حالا تو بهشت چرا ناراحت به نظر ميرسي؟ شاه ميگه 2 تا حوريه بهم گير دادن هر چي ميگردم 1 آخوند پيدا نميکنم عقدشون کنه BUZZ!!!

 

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط راضیه |
sms
* برو پايين سر کاري نيست

|-|
|-|
|-|
|-|
|-|

حالا ميخواي نردبونو بردارم اين پايين بموني؟

 

اگه خواستي يکي هميشه دوستت داشته باشه . . ا گه ميخواي تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . ازدواج نکن ................ سگ بخر

 

 اگه می خوای کسی دوستت داشته باشه نقطه ها رو دنبال کن . . . . . دیدی کمبود محبت داری

 

ميدوني خراب تر از شهر بم شهر ديگه اي نيست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس بمتم !!

 

 تا حالا قورباغه پرس شده زير پلاستيك ديدي ؟ يه نگاه به كارت مليت بندازي ميبيني

 تو قلبمي تو خونمي تو همه وجودمي . . .رفتم دكتر، ميگه انگل داري

|+|نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط راضیه |
نوشتن یک مطلب عالی برای وبلاگ
چهار قدم تا نوشتن یک مطلب عالی برای وبلاگ

برای داشتن یک وبلاگ موفق و پر بیننده باید مطالب خوب و پخته‌ای داشت و علاوه بر آن باید وبلاگی داشت که مرتب و در فاصله‌های زمانی منظم آپدیت شود. اما چگونه ‌می‌توانیم پست‌های وبلاگمان را پخته‌تر کنیم و هم‌چنین همیشه در فاصله‌ی زمانی مقرر برای آپدیت وبلاگ یک مطلب خوب و جذاب آماده داشته باشیم؟ در زیر چهار پله برای رسیدن به این مقصود را توضیح می‌دهیم:

1- ایده‌های خود را یادداشت کنید:
معمولا در حین خواندن مقالات و مطالب دیگران ایده‌های جالبی برای نوشتن به نظر شما می‌رسد ولی ممکن است در همان زمان حوصله‌ی نوشتن مطلب را نداشته باشید. اما سعی کنید آن ایده‌ی جالب را برای نوشتن از دست نداده و برای این‌که آن را فراموش نکنید یادداشتش کنید. می‌توانید یک فایل txt یا word را برای ثبت عناوین این ایده‌ها در نظر بگیرید.

2- یادداشت‌هایتان را مرور کنید:
در پایان روز می‌توانید ایده‌هایتان را مرور کنید . دقت کنید که لازم نیست بقیه‌ی عنوان‌ها را پاک کنید چون ممکن است زمانی دیگر برای نوشتن مطلبی دیگر به کارتان بیاید. در حال مرور ایده‌های نوشته شده‌یتان نکات کلیدی که به نظرتان می‌رسد در مقابل آن یادداشت کنید. هم‌چنین وقتی لیستتان را مرور می‌کنید ممکن است ایده‌های جدیدی برای نوشتن نیز به ذهنتان برسد. آن‌ها را نیز به لیست اضافه کنید.

3- ایده‌هایتان را پرورش دهید:
هیچ معلوم نیست این پله چه قدر طول خواهد کشید 15-20 دقیقه یا یک هفته. به هر حال هر زمانی که فکرتان برای پرورش دادن مطلب آماده بود این کار را بکنید و در موردش بنویسید. یا مطالب جدیدی را که به نظرتان می‌رسد به مطلب اضافه کنید.

4- پست کردن مطلب در وبلاگ:
وقتی که مطمئن شدید مطلبتان به حد کافی و کاملا پرورش یافته شروع به نوشتن کنید و با استفاده از یادداشت‌های گذشته‌یتان یک مطلب خوب و کامل بنویسید. گاهی اوقات ممکن است پس از شروع به نوشتن و نوشتن یک مطلب به این نتیجه برسید که هنوز خوب پرورش نیافته است. مطلبتان را جایی ذخیره کرده و مجددا مراحل 2 و 3 را برایش انجام دهید تا کامل و آماده شود. پس از کامل شدن مطلبتان را یک بار بخوانید تا اشکال نگارشی یا املایی در آن نماند.

اگر به همه‌ی موارد بالا عمل کنید مطمئن باشید همیشه پست‌های خوب و جالبی در وبلاگتان خواهید داشت. هم‌چنین هرگز برای نوشتن، موضوع کم نمی‌آورید. دقت کنید که انجام مراحل بالا به معنی توجه شما به وبلاگتان و نیز احترام گذاشتن به خواننده خواهد بود. چنین وبلاگی روز به روز پر خواننده تر و بهتر خواهد شد.

 

منبع: http://forum.tiraman.com/viewtopic.php?t=312

|+|نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط راضیه |
شعر

حسش اومد که برا شروع یه چیزی بذارم

/- کاش می شدعشق را تفسير کرد خواب چشمان تو را تعبير کرد کاش مي شد همچو گلها ساده بود سادگي را با تو عالم گير کرد کاش مي شد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد کاش مي شد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد.

 

/- آرزويم اينست ... اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز... و به اندازه هر روز تو عاشق باشي عاشق آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه.

|+|نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط راضیه |
یه قورباغه با یه اردک ازدواج میکنه ... اگه گفتی بچشون چی میشه ؟ ... بچه دار نمیشن ... ترو خدا براشون دعا کن ... داره زندگیشون از هم میپاشه

يه روز يه مرده مي ره مکه ميگه : خدايا توبه . ديگه ترکا رو مسخره نمي کنم . همون موقع يه ترکه مياد مي گه : آقا ببخشيد قبله کدوم طرفه ؟ مرده مي گه : خدايا نگاه کن خودش شروع کردا ...

بزرگترین درسی که از زندگی اموختم ٬این بود که شاید انچه را که امروز داریم ارزوی فردایمان باشد

ميدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟ چون کمتر پيش مياد که يازده تا خانم راضی بشن همزمان يه جور لباس بپوشن

|+|نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 2:23 بعد از ظهر توسط راضیه |

آخرین نوشته ها

گلایه
ای خدا
لحظه لحظه تا تو
تولدت مبارک
نميتوانم راهي بيابم
دروغ
تا جایی که پا بده ......
چون تو ازم خواستی...
نمیدونم دیگه چی بگم
Powered By BLOGFA - Designed by قالب ساز